سپید و سیاه
با تو ماندن، بی تو مردن یا سپید و یا سیاه
بازی عشق است دیگر:"کشتن یک بیگناه"
مدتی پرهیز از عشق و جنون کردم، ولی
ناگهان با دیدنت از چاله افتادم به چاه
عقل پر،آسودگی پر،خواب پر،تدبیر پر
بر تمام هستیم آتش زدی با یک نگاه
با خیالت دل خوشم تو بی خیال عشق من
هدیه کن اندوه را بر جان این بی سر پناه
بی تو می میرم نمیدانی بدان ای نازنین
با چه امیدی بماند شب بدون روی ماه؟!
یک سپیده ،یک ترنم ،یک ستاره، یک امید
آرزو های محال من، تو هم این را نخواه :
دل شکسته، خسته از دنیا ببرم تا ابد
یا بسوزم روز و شب در شعله های اشک و آه
با غزل سر می کنم با زخم ها با رنج ها
در قفس نذر قناری دانه ای کن ،گاه گاه
تا به کی خاکستری در چنگ مرگ و زندگی
با توماندن ،بی تو مردن، یا سپید و یا سیاه
پ . ش :وبلاگ شقایق های آبی از این پس هفتم هر ماه به روز می شود

|
+| نوشته شده توسط
خلیل شفیعی در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389
|