تبليغاتX
شقایق های آبی
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی... تو بمان و دگران.... وای به حال دگران....
 کوثرعشق
ای دختر شادی و تبسم!


بردی دل بی قرار مردم


مسجود غدیر و باده و خم!


د ر نورت هفت آسمان گم


فانی شده درتو شهر هفتم

پابندتو کرد ایزد پاک


لولاک لما خلقت الافلاک


در وصف تو واژه ناتوان است


توصیفت خارج از گمان است


آن خاک که کیمیای جان است


هرچند که تا ابد نهان است


در سینه ی عاشقان عیان است


تو علت خلقت جهانی


معشوق زمین و آسمانی


در کوثر عشق سینه دریاست


سرمست و خراب هستی ماست


نام تو بهار سبز دل هاست


آیین جنون و شور بر پاست


جان باخته ی غمت مسیحاست


ای مادر آشنای غایب!


نوردل مظهر العجایب!


از باده ی تو پیاله ها مست


خمخانه خراب و واله ها مست


در محفل نور،هاله ها مست


در دشت سپیده لاله ها مست


می رقصد اشک و ناله ها مست


آلاله ی سرخ جان احمد!


مانند تو کیست جز محمد؟!


پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود 




ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط خلیل شفیعی در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391  |
 شوخی با شاعران معاصر

شعر امروزمان چه خوب شده

رنگ لاف خود جنوب شده


یک طرف سیدی ست پست مدرن

واژه هارا گرفت و شست مدرن


آنقدر شعر های ..می گفت

که گران شد چوسکه گفته ی مفت


طنز افتاد دست ناصرفیض

باز هم ناز شست ناصر فیض


مثل عالی پیام دود نکرد

طنز را ممکن الوجود نکرد


با کف و دست و سوت خودرا ساخت

سی دیش را به عالمی انداخت


این خلیل جوادی شیدا

ناگهان توی شعر شد پیدا


تا که آشفته دید بازار است

با دوتا شعر بار خود را بست


تا امینی کند ز حسرت دق،

گور بابای شعر با منطق!


توی دوران سخت یارانه

بیگی رند با /غریبانه/،


خلق را بازبان خود خل کرد

خرمن سکه را چپاول کرد


شد رقیبش سعید یکه و تک

اصفهانی یل بیابانک


هی غزل های عاشقانه سرود

سکه و لوح و اسکناس ربود


باز هم صد شرف به کاکایی

می زند لااقل دو تا لایی


منصب و مال را اساسی کرد

خویش را شاعر سیاسی کرد


ای بنازم به شیر بیشه ی هند

حافظ پول و شعر قزوه ی رند


می سراید دو شعر در یک سال

توی این دوره ی بمال بمال،


شاعران فقیر شهرستان

بدریدند خشتک و تنبان،


که رهند از غم و عذاب،نشد

بشود شعرشان کتاب ،نشد


توی تهران کسی که ماند نباخت

/هرکه آمد عمارتی نو ساخت/


شعر های مرا که می خوانی

ای /زرویی/تو خوب می دانی


شعر هم با دلار می چسبد

به من و تو چکار؟می چسبد


منکر گفته ام اگر بودی

از رفیقت ،سهیل محمودی،


حال و احوال ملک و خانه بپرس

مال اورا تو از زمانه بپرس


ساعد باقری که رفت زدست

بی خیالش علی معلم هست


پارسی را گرفته در آغوش

خودش از حرف خود شود مدهوش


گوشه ای خسته /میر شکاک /است

با /عزیزی /حسابشان پاک است


وضع شعر معاصر این شده است

آنچنان بوده اینچنین شده است!


شاعران عزیز تهرانی!

شعرتان جمله بند تنبانی!


یاوه ها گفته و قوی نشدید

اخوان هیچ،منزوی نشدید؟!


پشت هم هی کتاب چاپیدید

توی اشعار مملکت..دید


دمتان گرم زیر و رو اینید

سنگ پای سیاه قزوینید


ما هم اینجا که شهر شیراز است

چشممان بسته و دهان باز است


ده بزرگی،کرونی و کافی

بنده و دیگران به علافی


قصه ی بند کیف می گوییم

نظم..می ردیف می گوییم


بچه ها نقطه،سطر آخرشد

گوشتان از صدای من کر شد:


شعر نابود گشته از بنیان

روحتان شاد!خیل مسوولان!

|+| نوشته شده توسط خلیل شفیعی در سه شنبه هشتم فروردین 1391  |
 خواب
سلام برهمه ی عزیزان دلم
چون این وبلاگ تا هفتم فروردین به روز نمیشه پیشاپیش سال 1391 رو به همه تون تبریک می گم و امیدوارم این سال براتون سرشار از موفقیت و سلامتی باشه.
 

 

عاشقت می شود مثل خورشید

تاکه گرمی دهد بی بهانه

عاشقش می شوی مثل باران

تابخوانی برایش ترانه

 

می پری بال در بال مستی

می پرد پا به پایت کبوتر

آبی آسمان میشود باز

تا ببیند دوتا دل دوتا پر

 

می نویسد کنار غزل ها:

من جنون تورا می پرستم

می نویسی برایش ترانه:

زندگی گوش کن!باتو هستم

 

می گذارد به روی سرت دست

سر به پای جنون می گذاری

می سپارد دلش را به دستت

دل به چشمان او می سپاری

 

ناگهان می رسد فصل پاییز

فصل خشکیدن برگ بر عشق

با تمام دلش می نویسد:

خسته ام از شما ، مرگ بر عشق

!

خواب دیدم که یک شیر تنها

تکیه بر صخره ای کرد و جان داد

وقتی افتاد دیدم دلم بود

وسعت زخم را تا نشان داد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط خلیل شفیعی در یکشنبه هفتم اسفند 1390  |
 غوغا
سلام بر همه ی دوستان حقیقی دنیای مجازی

 

- : ضمن احترام به همه ی دوستانی که محبتشان

همیشه در ارائه ی نظرات شامل حالم شده ، یاد آوری

این نکته ضروری است که تولد شعر محصول یک

پدیده ی کاملا پیش بینی نشده و حالت خاصی است

که در لحظه ی سرودن به وجود می آید . بنابر این

بیشتر باید آن حس و حال در نظر گرفته شود چه بسا

شاعری در حالتی شاد شعری غمگین یا بر عکس آن

می سراید.این را گفتم که بعضی از مخاطبان عزیز با

حالتی بسیار مهربانانه به جای نقد و بررسی شعر و یا

بیان کوتاه حسشان  به همدردی با سراینده ی آن

نپردازند ! البته این امکان هم وجود دارد که شاعر

درست منطبق با وضعیت حال و روزش اثری را خلق 

کند.در هرصورت ما باید به نقد اثر بپردازیم نه همدردی

با خالق اثر. از همه ی شما صمیمانه سپاسگزار و

ممنونم. 

-: این وبلاگ هفتم هرماه به روز می شود بنابراین

دوستان عزیز اگر لطف کرده هرماهه بدون دعوت قدم

رنجه کنند منتی است که بر گردن بنده گذاشته اند.

متقابلا اگر وبلاگ هر کدام از شما درروز مشخصی از

ماه به روز می شود اطلاع دهید تا بدون دعوت عرض

ادب کنم. و اما شعر این ماه:


غوغا‏‏

وقتی که رفتی و دلم تنها تماشا کرد،

برگشتنت را خوب می دانست و حاشا کرد

حالا که برگشتی خودت دیدی که چشمانم

امواج اشکت را گرفت و کار دریا کرد

اما نگفتی این چه کاری بود ای طوفان

در جزرو مد عشق گرداب تو با ما کرد

وقتی نشستی خسته جان در ساحل دردم

بغضم شکست و عقده هارا اشک ها وا کرد

این را نمی دانم چرا تنهاصدای تو

آرام مثل آه خود را در دلم جاکرد

حالا بیا ای فرصت پرواز در آبی

این آسمان گم کرده اش را خوب پیدا کرد

در بیت هفتم مانده بودم ناگهان اشکم

در انتهای این غزل بارید و غوغا کرد


پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود 

پ.ن.2: ادامه ی مطلب هم یک بداهه سرایی 

جمعی در انجمن شکرستان است .

 وقت کردید بخوانید.



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط خلیل شفیعی در جمعه هفتم بهمن 1390  |
 زندگی


سردتر از زمستان بهارت


میروم زندگی! از کنارت


درکنار توبودن چه سخت است


با قوانین این روزگارت


هرکه بی رحم تر آشناتر


می شود همدل و هم قطارت


ماکه خیری ندیدیم ورفتیم


خوش بمان گرم لیل و نهارت


مرکبی هستی ای زندگانی


باتمام یمین و یسارت


می شود هرکه نیرنگ باز است


مثل یک آب خوردن سوارت


چیست غیر از غم و رنج انسان


قسمت و ارث ایل و تبارت؟!


یک سفر باتو همراه بودم


خوردم از خنجر کوله بارت


 زندگی! کاش آتش بگیرد


هستی و کل دار وندارت


روزی آخر شقایق دلش را


مینویسد به روی مزارت


           پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود
|+| نوشته شده توسط خلیل شفیعی در چهارشنبه هفتم دی 1390  |
 همراه با این کاروان
مصادف شدن هفتم این ماه با آغار ین روز های ماه محرم این پست را عاشورایی کرد.سعی می کنم زیر نظرات ارزشمند شما یک بیت شعر عاشورایی از گذشته و اکنون نقل کنم.پایدار و سر افراز باشید.

 

می رود منزل به منزل آفتاب خیمه ها

تا دهد با نای خون شرح کتاب خیمه ها

داغ هفتاد و دو خورشید فروزان شعله ور

روی نی دارد حکایت از دل خون سحر

هفت شهر عاشقی ازکربلا تا شام بود

چشم زینب آه ای دریا مگر آرام بود؟!

آه ای صحرا تو سجاد علی را دیده ای

شعله ی اشک و دل خون ولی را دیده ای

همره این کاروان غم بود و درد و اهل بیت

یک رقیه یک سکینه آه سرد و اهل بیت

هلهله در ماتم آل خدا ای شیعیان!

بود در هر منزلی همراه با این کاروان

این سفر خونین ترین پرواز تا کوی خداست

شمع راه رهروانش لاله های سر جداست

روی نی گل کرده مظلومیت خون خدا

سوگ خوان حلق ابالفضل است روی نیزه ها

نوحه می خواند نگاه سرخ زینب بی قرار

همره این کاروان ای اشک چون باران ببار!


                  پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود

پ.ن.۲: در ادامه ی مطلب ترکیب بندی را می خوانید که در شام غریبان امسال به صورت بداهه توسط تعدادی از شاعران عضو انجمن شکرستان در دنیای مجازی سروده شده است.جالبه که دهم محرم بود و به صورت اتفاقی ، ده بند هم شد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط خلیل شفیعی در یکشنبه ششم آذر 1390  |
 یاعلی رفتم

گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن

کاین گناهی است که در شهر شما نیز کنند

سعدیا گر نکندیاد تو آن ماه،مرنج

ما که باشیم که اندیشه ی ما نیز کنند؟

سلام بر همه ی عزیزان

در پست قبل زیر نظرات شما،بیت هایی گذاشتم که

اکثرا متعلق به بیدل بود.خیلی از دوستان از این کار

خوششان آمد ، این بار تصمیم گرفتم یک بیت ازغزل

های ناب سعدی را زیر هریک از نظرها بگذارم.امیدوارم

بپسندید.

 

این هم یک مثنوی کوتاه تقدیم به

عزیزان دل شقایق های آبی:

 

در فکر این هستم خدایا عشق یعنی مرگ؟

 

کوچ ازبهاری سبز تا پاییزبا یک برگ؟

 

از لطف تو ممنون بیا ای خالق دادار

 

دل را که بخشیدی به ما مال خودت بردار

 

قانون عشقت ای خدای خوب ما را کشت!

 

این رسم مردی شد که خنجر می زند از پشت؟!

 

من مرد میدان بودم اما خوب می دانم

 

امروز در غربت سرای کوفه مهمانم!

 

دست تو در کار است یا جبر زمان این است؟

 

این حرف ها شاید برایت سخت و سنگین است!

 

این شطح و طامات است یا منطق نمی دانم

 

هر لحظه از دست تو بر لب می رسد جانم

 

جان عزیزت بی خیالش ما غلط کردیم

 

کاری کن از این راه بی برگشت برگردیم

 

این حرف ها را از ته قلبم خدا گفتم

 

دیگر خودت میدانی و دل ، یاعلی رفتم


       شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود

|+| نوشته شده توسط خلیل شفیعی در شنبه هفتم آبان 1390  |
 
 
بالا